سيد محمد دامادى
132
شرح بر تركيب بند جمال الدين محمد بن عبد الرزاق در ستايش رسول اكرم ( ص ) ( فارسى )
كه امانت را با سلاست در قصيدتى غرّا جمع آورده است : هر كمالى كه ز دنياست ، همه نقصانست * سود كان محضِ نكويى نَبُوَدْ ، خُسرانست تو بر آن بهره كه يا بى ، چو ثباتش نبود * كم شمر در رهِ معنى ، كه حقيقت آنست مىكنى خانهء ويران ، تو به صد جهد ، آباد * خانهء عمر عمارت كن ، كان ويرانست تو حريصى ، چه كنى جمع ؟ همه مالِ جهان * بدرستى كه سرور زر و سيم ، أحزانست دل ز دنيا بگسل ، وز زر و سيمش زيرا * روشنش تيره و ، وصلش بصفت ، هجرانست گوش كن ، بشنو أمثال جدا كرده ز هم * آنچنان خوب كه ياقوت در آن مرجانست نيكويى كن ، كه به دل ، خلق ، ترا بنده شوند * كادمى بندهء لطف و كَرَم و احسانست گر بدى با تو كند كس ، تو به دانايى خويش * عفو فرماى ازو جُرم ، كه او نادانست و آن كه دارد به تو اميدِ عطا در گيتى * مددش ده ، كه جوانمرد سخن معوانست « 1 » دست در زن تو به حبلِ دين محكم ، زنهار * وين چو ركنست ، كه او معتبر اركانست هر كه ترسد ز خدا ، عاقبتش محمود است * باز دارندهء بدها زِ پيشْ يزدانست هر كه از غيرِ خدا ، نصرت و يارى طلبد * ياورش عجز و فروماندگى و خذلانست هر كه او مانعِ خير است به تحقيق او را * هيچكس نبود اگر چند كه با إخوانست هر كسى مايلِ مالست و هوادارِ سخن * مال فتنه است و بجان فتنه برو انسانست هر كه يابند ازو خلق سلامت پيوست * چشمِ او روشن و عيشش خوش و او شادانست حرص ، سلطان نشود ، بر تنِ آنكس كاو را * عقل سلطان بُوَد و با خِرَدَش پيمانست هر كه او چشم گشايد به هوا از سَرِ جهل * چشمِ او بسته شود از حق و آن خزيانست هر كه با خلق بياميزد ، بيند زيشان * رنج ، كاصلِ همشان از ستم و عُدوانست هر كرا باز برو مى تو بدشمن گيرى * كه به گيتى همه كس خائن و با نقصانست هر كه خواهد كه كند مشورت از دهر او را * طبعِ دهرش به حقيقت ببد برهانست هر كه او تخمِ بدى كشت ، ندامت بدرود * ترسد از عاقبت ، آن شخص كه او دهقانست با بدان هر كه بيارامد ، پيرامنِ او * از بديهاشان گويند پر از ثعبانست تازه رو باش كه آزاده به همّت چو خطيست * كه بر آن نامه و خط تازِگيَشْ عنوانست
--> ( 1 ) - معوان بكسر اول : كثير المعونة للنّاس .